تبليغاتX
شهر عشق -

شهر عشق

عشق و خلوت من

به نام خدا

امروز درست 18 روز از ماه رمضان داره میگذره

تو این 18 روز من که هیچ کاری نکردم با این که تا حالا هر

چی از خدا خواستم بهم داده 18 روز از دست داد از بهترین

روزهای عمرمو ......

امشب شب 19  شب قدر.......... میخوام امشب دعا کنم به خدا

التماس کنم که ببخشم البته میدونم خدا خیلی بزرگه ولی واسه من گناهکار نمیدونم........

بیایید امشب همه دسته جمعی دل از گناه بشوییم شاید آمرزیده بشیم شاید بخشیده بشیم

با تمام گناهامون شاید اگه از خدا بخواییم بتونیم ماهم خوب باشیم گوشه کوچیکی از

بهشت رو صاحب بشیم..........

دوستان بیایید امشب عهد ببندیم ......................( هرچیزی که خودتون دوست دارید)

 

 

آدم و خدا در كنار ساحل ، آرام قدم مي زدند . آدم فكر مي كرد و گاهي حرف مي زد و گاهي درد دل مي كرد و خداوند گوش مي كرد … ، در ميانه ي راه آدم برگشت و به مسيري كه تاكنون طي كرده بود نگاه كرد و عقب عقب كنان به اين مسير ادامه مي داد ، آدم به خدا گفت : خدايا وقتي به راهي كه طي كرده ام مي نگرم چيزهايي را مي بينم كه برايم جالب است ... ، نگاه كن در تمام مسير دو رد پا به جا مانده است اما ...

آدم ادامه داد : وقتي كه خوشحال بودم و روزگار بر من آسان مي گذشت تو در كنار من بودي و همواره از شاديم شاد و خرسند مي شدي ، وقتي كار مي كردم و مشغول تلاش بودم تو باز هم در كنار من بودي و در كارها ياريم ميدادي تا پيروز شوم و وقتي غمگين و خسته بودم تو در كنار من بودي و دلداريم دادي ... در تمام اين مراحل دو رد  پا در كنار ساحل است كه نشان مي دهد ما با هم ، مسير را طي كرده ايم ...

اما به مسير سختيها و مشكلات من نگاه كن ؛ آن جا تنها يك رد پاست و من تنها تر از هميشه مسير را خودم يكه و تنها طي كردم ، چرا مرا در اوج سختي و مرارت تنها گذاشتي ؟! مگر من بنده اي نبودم كه در تمام مسير همراهيم كردي ؟ چرا تنهايم گذاشتي ؟

و خداوند آرام و صبور به حرفهاي آدم گوش مي كرد .

خدا گفت : به رد پا نگاه كن ، نسبت به ساير رد پاها عميق تر است .

آدم پاسخ داد : آري .

خدا گفت : فرزندم ، در تمام زماني كه تو در سختي به سر مي بردي ، من تو را در آغوش گرفتم و مسير را خودم طي كردم . آري نازك دل من ، تو تاب و توان سختي را نداشتي !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 5:15 قبل از ظهر  توسط الهام  |