تبليغاتX
شهر عشق -

شهر عشق

عشق و خلوت من

یه خبرزن رشتیه بچه دومشو میزاد،‌ بچه بزرگتره حسودیش میشه،‌ رو پستون مامانش سم می ریزه که بچه کوچیکه بمیره،‌ دو تا همسایه هاشون می میرند

 

 

 

یارو با دوست دخترش تو پارک نشسته بودن یهو دختره رنگش  می پره و هول میشه می پرسه چی شد؟؟ دختره می گه بابام اونجاست داره میاد بدبخت شدم .یارو می گه ناراحت نباش اگه گفت این کیه؟بگو داداشمه



به قزوینیه میگن چه روزی رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه : ببم جان روزی رو که دنیا کون فیکون شود

 

 

فقط حال می ده با دخترا بری ماهیگیری خیای حال میده

می دونی چرا؟           چون هیجکی اندازه دخترا کرم نداره.



+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط الهام  |