تبليغاتX
شهر عشق

شهر عشق

عشق و خلوت من

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی

گلهای باغ می آورد دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک

 معصومی مهربانی را نثارم می کرد دلم برایت تنگ است ولی تا

همیشه با من باش ای پناه خاطره ام هنوز در شب من آن دو

چشمان زیبایت روشن اند کجایی ای همه خوبی تو ای همه

بخشش تنها به خنده یا به شکر خنده های تو گرد و غبار از دل

تنگم زدودنی است

+ نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 3:29 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

به نام نامی حیدر...........

امروز 20 ماه رمضان شب 21 امشب اکثرا میواند برند احیاء ،

 شب زنده داری و قرآن به سر منم میخوام برم

شب 19 که رفته بودم برای احیاء اولش خیلی احساس گناه میکردم

 احساس میکردم خیلی گناهام سنگینه اون شب باتمام وجود امام علی و امام حسن

وحضرت زینب صدا میزدم و میخواستم کمکم کنند تا آخر مجلس همون احساس

بد هنوز داشتم و فکر میکردم بخشید نمیشم ولی تو لحظه های آخر که داشتند

عزاداری میکردند یهو حالم عوض شد از درون احساس خوبی پیدا کردم خوشحال

بودم یه عطر خوبی احساس کردم فقط چند لحظه کم هر چه اطرافمو نگاه کردم

کسی رو ندیدیم دیگه اون عطر خوب به مشامم نرسید ولی خیلی حالم خوب

بود اره من اون شب بخشیده شدم منم دیگه توبه کردم و قصد کردم که دیگه خوب

باشم امشب هم میخوام برم احیاء تا توبه مو دوباره  تجدید کنم

بیایید امشب برای همدیگه دعا کنیم خدا خیلی مهربونه ...........

الهی قربونش بشم.............

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 7:58 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

به نام خدا

امروز درست 18 روز از ماه رمضان داره میگذره

تو این 18 روز من که هیچ کاری نکردم با این که تا حالا هر

چی از خدا خواستم بهم داده 18 روز از دست داد از بهترین

روزهای عمرمو ......

امشب شب 19  شب قدر.......... میخوام امشب دعا کنم به خدا

التماس کنم که ببخشم البته میدونم خدا خیلی بزرگه ولی واسه من گناهکار نمیدونم........

بیایید امشب همه دسته جمعی دل از گناه بشوییم شاید آمرزیده بشیم شاید بخشیده بشیم

با تمام گناهامون شاید اگه از خدا بخواییم بتونیم ماهم خوب باشیم گوشه کوچیکی از

بهشت رو صاحب بشیم..........

دوستان بیایید امشب عهد ببندیم ......................( هرچیزی که خودتون دوست دارید)

 

 

آدم و خدا در كنار ساحل ، آرام قدم مي زدند . آدم فكر مي كرد و گاهي حرف مي زد و گاهي درد دل مي كرد و خداوند گوش مي كرد … ، در ميانه ي راه آدم برگشت و به مسيري كه تاكنون طي كرده بود نگاه كرد و عقب عقب كنان به اين مسير ادامه مي داد ، آدم به خدا گفت : خدايا وقتي به راهي كه طي كرده ام مي نگرم چيزهايي را مي بينم كه برايم جالب است ... ، نگاه كن در تمام مسير دو رد پا به جا مانده است اما ...

آدم ادامه داد : وقتي كه خوشحال بودم و روزگار بر من آسان مي گذشت تو در كنار من بودي و همواره از شاديم شاد و خرسند مي شدي ، وقتي كار مي كردم و مشغول تلاش بودم تو باز هم در كنار من بودي و در كارها ياريم ميدادي تا پيروز شوم و وقتي غمگين و خسته بودم تو در كنار من بودي و دلداريم دادي ... در تمام اين مراحل دو رد  پا در كنار ساحل است كه نشان مي دهد ما با هم ، مسير را طي كرده ايم ...

اما به مسير سختيها و مشكلات من نگاه كن ؛ آن جا تنها يك رد پاست و من تنها تر از هميشه مسير را خودم يكه و تنها طي كردم ، چرا مرا در اوج سختي و مرارت تنها گذاشتي ؟! مگر من بنده اي نبودم كه در تمام مسير همراهيم كردي ؟ چرا تنهايم گذاشتي ؟

و خداوند آرام و صبور به حرفهاي آدم گوش مي كرد .

خدا گفت : به رد پا نگاه كن ، نسبت به ساير رد پاها عميق تر است .

آدم پاسخ داد : آري .

خدا گفت : فرزندم ، در تمام زماني كه تو در سختي به سر مي بردي ، من تو را در آغوش گرفتم و مسير را خودم طي كردم . آري نازك دل من ، تو تاب و توان سختي را نداشتي !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 5:15 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

سلام دوستان

چند وقت بود دیگه رو وبلاگم کار نمیکردم دلم گرفته بود

میخوام وبلاگم یه وبلاگ توپ کنم

از کلیه دوستان درخواست کمک دارم

لطفا در بخش نظرات برام نظر بذارید با ادرس وبلگتون

تا باهم تبادل لینک کنیم و هم وبلاگ من سرو سامان بگیرد....

این وبلاگ شامل موضاعات مختلف از جمله جوک، مذهبی،

اجتماعی، عشق و...........می باشد

باتشککککککککککککککرررررررر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 4:46 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

یه خبرزن رشتیه بچه دومشو میزاد،‌ بچه بزرگتره حسودیش میشه،‌ رو پستون مامانش سم می ریزه که بچه کوچیکه بمیره،‌ دو تا همسایه هاشون می میرند

 

 

 

یارو با دوست دخترش تو پارک نشسته بودن یهو دختره رنگش  می پره و هول میشه می پرسه چی شد؟؟ دختره می گه بابام اونجاست داره میاد بدبخت شدم .یارو می گه ناراحت نباش اگه گفت این کیه؟بگو داداشمه



به قزوینیه میگن چه روزی رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه : ببم جان روزی رو که دنیا کون فیکون شود

 

 

فقط حال می ده با دخترا بری ماهیگیری خیای حال میده

می دونی چرا؟           چون هیجکی اندازه دخترا کرم نداره.



+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

قانون 11.5 نیوتون:>>>>... اگه میتونی با سرعت نور بگوزی فقط فرمولشو به آمریکا ندی چند برابر اورانیوم انرژی داره

************

لره ميره مخابرات،ميگن برو کابينه آخر،اشتباهي ميره تويه دستشويي

سرش و ميزاره تو سوراخ تولت، ميگه الو بابا بوت مياد ولي صدات نمياد

***********

روباه میره زیر درخت به کلاغه میگه به به چه سری چه دمی ...کلاغه میگه زر نزن من خودم دوم دبستانم

************

 زمستان دوباره ميآيد بهار دوباره تکرار مي شود امّا تو هيچ وقت تکرار نمي‌شوي
      چون خدا يك اشتباه ‌رو 2 بار تکرار نمي کنه

***********

 

 

***********

 

می دونین تفاوت شهرداری با صدا و سیما چیه؟...اولی آشغال جمع می کنه ..دومی آشغال پخش می کنه

***********

تا حالا كفشاتو نگاه كردي ؟؟ 2تا عاشق.2 همراه كه بي هم مي ميرن.با هم خاكي ميشن,بدونه هم زيره بارون نميرن, كاش آدما هم یه کم از كفشاشون ياد بگيرن!

    

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

سالروز تولد علی (ع) داماد پیامبر و همسر دخت پیامبر فاطمه زهرا مبارک باد.....................

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

چگونه فراموشت کنم

 

هنگامی که نامت را بر هفت کتیبه

 

 

قلبم نوشته ام در سیاهی چشمانت پنهان

 

می شوم مبادا نگاه

 

آتشینت خاکسترم کند...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

گاهی آدم طوری از کسی مهربونی میبینه که دیگه نمی تونه              

  ازش دل بکنه...

 تموم بدی های دنیا رو به خوبی های اون می بخشه ...

 از تمام دو رنگی های آدما به خاطر یکرنگی اون         

  می گذره  ...                      

به خاطر همین می شه که اون آدم براش یه دوست نیست

                            بلکه یه عشقه...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني

 

عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد

 

صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم

 

زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر

 

نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي

 

نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از

 

آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من

 

 نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را

مرده يافتم...

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

 

 

به نام تنها معبود عابدان و تنها معشوق عاشقان کاش قلبم درد پنهاني نداشت ...... ...... چهره ام هرگز چشماني نداشت غروب زيباست اما نه در غربت ...... ...... زندگي زيباست اما نه در حسرت خواهي که جهان در کف اقبال تو باشد ...... ...... خواهان کسي باش که خواهان تو باشد

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 6:47 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

برای او.....................

یه نصیحت:هیچ وقت عوض نشو

یه دروغ : دیگه دوستت ندارم

یه آرزو: فراموشم نکن

یه رویا:داشتن تو

یه سفارش مواظب خودت باش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 6:8 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

 

کاش ميدانستي که درون قلبم خانه اي داري تو که هميشه آنرا با شفق مي شويم و با آن ميگويم که تويي مونس شبهاي دلم کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو .کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد کاش ميدانستي....... کاش مي دانستي
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 6:44 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

روزي مرا ترک خواهي کرد وبه سادگي يک خواب دور خواهي شد از آسمان آبي مرا خواهي گرفت ودر روزهاي جهنمي خواهي سوزاند روزي تصوير مرا خواهي برد و از اشک من ابديت خواهي ساخت. من روزي تو را در انزواي خويش زمزمه خواهم کرد و در تمام ثانيه ها از تو ياد خواهم برد و بي تو به تنهايي به ماه خيره خواهم ماند روزي بي تو خسته از اين زمانه خواهم شد و با تمام غرور از جدايي شکست خواهم خورد و بيش از نفسهايم تو را آرزو خواهم کرد.. تو
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 6:33 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارممن دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 6:27 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

 

حرفها را نشنویم مجبور به شنیدن فریادها هستم

با پول می توانید خوشی را بخرید ، مهرورزی هرگز

می توانید برده ای را بخرید ولی یار دبستانی را هرگز

و میتوان با پول زن گرفت اما همسر هرگز

می توانید خانه ای بخرید ولی کانون خانواده ای را هرگز

می توانید خوراک بخرید اما اشتها را هرگز

شاید بتوانید با خشکه حساب کردن همه دنیا را بخرید

ولی مطمئن باشید عمرا بتوانید عشق را بدست آورید.

گرانترین موهبت الهی رایگان که نصیب هرکسی می تواند بشود ،

اما به شرطی که .............

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 6:53 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 7:59 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

 

 

سلام دوستای خوبم

امیدوارم که حالتون خوب باشه

چند وقتی که ویلاگ من به صورت نیمه تعطیل در امده بود

و علت اونم اینه که من به امتحان کنکورم نزدیک شدم و

فقط 72 روزه دیگه فرصت دارم

ولی به هرحال بعد از امتحانم میخوام یه وبلاگ خوب راه بندازم

که منتظر کمک شما دوستای خوبم هستم

اینجا جا داره از دوستای خیلی خوبم که در وبلاگ نویسی به من کمک کردندو کلیه

وبلاگ نویس های خوب تشکر کنم:

رفیق باز سینه سوخته، این وبلاگ به عشق کسی ساخته شد که....(محمد)، گناه مقدس، همه چیز ، وب نوشت امیرحسین ، آتشکده دل، بوستان دل، وادی عشق و دوستی ، ما از نسل بارونیم و کلیه دوستان.

البته از کلیه دوستانی هم که به من سر زدند

و من نتونستم بهشون سر بزنم معذرت میخوام.

من هر دو هفته یکبار فقط یک مطلب میذارم و مطالبم فقط برای

عشقم (اون کسی که خیلی دوستش دارم) هستش

بعد از امتحان منتظر کمکتون هستم

برام دعا کنید..........

به امید دیدار....................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:7 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

تصور کن حتی اگه تصور کردنش سخته

جهانی که هر انسانی در اون خوشبخته خوشبخته

جهانی که تو اون پول و قدرت ارزش نیست

جواب همصدایی ها پلیس ضد شورش نیست

نه بمب هسته ای داره نه بمب افکن نه خمپاره

دیگه هیچ بچه ای پاشو روی اینجا نمیذاره

همه آزاده آزادند همه بی درد بیدردند

دیگه تو روزنامه نمیخونین نهنگ ها خودکشی کردند

جهانی رو تصور کن بدون نفرت

بدون ظلم خودکامه

 جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی

تصور کن حتی اگه تصور کردنش جرم

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه است

تمام جنگهای دنیا شدند مشمول آتش بست

تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا..................

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:5 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 3:49 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

 

خدايا تو هرکاري با من کردي چيزي نگفتم. تنهام کردي چيزي نگفتم ، دلمو پر از غم و غصه کردي چيزي نگفتم ، کاري کردي شبا تا نيمه شب فقط گريه ميکنم و هيچ کس نيست دلداريم بده ، خدايا خودت ميدوني چه حالي دارم ، خدايا خودت ميدوني که خيلي وقته از ته دل نخنديدم . نـــه ! ازت نميخوام منو بخندوني، ازت نميخوام يه کاري کني که ديگه گريه نکنم ، نميخوام منو از تنهايي بيرون بياري، نميخوام يه کاري کني که ديگه سختي نکشم ! فقط ازت يه خواهش دارم، عشقــــــمو تنها نذار. هرکاري دوست داري با من بکن ولي به تموم امامات قسمت ميدم عشقمو تنها نذار. من طاقت همه چي رو دارم. من به سختی عادت کردم. خدايا هرکاري ميخواي با اون بکني با من بکن . من طاقت همه چي رو دارم به غير از اينکه ناراحتي اونو ببينم . خــــــــــــــــــــــــــــدايااااااااااااااااا تنهاش نذار . کمکش کن .  خداجون نوکــــــــرتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

دوستای خوبم سلام

امروز اولین روز سال 1385 است

به همین سرعت یکسال گذشت از همه چیز

از دوستی ها از محبت ها

من توی تمام ماها چند تا از ماها رو خیلی دوست دارم که هر کدومشون

دلیل خاصی دارند

اول فروردین چون فصل قشنگ و ÷ر باری است

چون فصلی است که انسان به یه بهار جدید میرسه

زندگی تازه شروع میکنه

دومین ماه، ماه مرداد چون توی این ماه من امتحان کنکور دارم

و همچنین ( میوه های خوشمزه ) داره

سومین ماه ، ماه مهر چون وبلاگ نویس شدم

چهار مینش آبان (این یکی از همه قشنگتره ... دلیل خصوصی)

وخلاصه دوباره رسیدیم به بهار ...

امیدوارم غنچه ههای عمر تون همیشه شکوفا باشه...........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

سلام به همه دوستاي گلم

 

اميدوارم حاله همتون خوب باشه

 

امشب شبه عيده و آخرين مطلب وبلاگ من در سال 1384

 

اول از همه سال نو را به همتون تبريك ميگم و اميدوارم سال خوب و پر از موفقيت رو پيش رو داشته باشيد

 

سال نو امسال با همه سالا خيلي فرق داره

 

اونم به خاطر اينه كه با اربعين حسيني در يك روز هستند

 

من يكي كه امسال مثل هر سال شور و ذوق زيادي ندارم

 

نمي دونم چرا ؟؟؟؟

 

يا به خاطر اربيعينه يا به خاطر مشكلاتي كه خودم دارم مثل مشغله فكري در مورد كنكور

 

ولي به هر حال بازم با آرزوي موفقيت براي همتون..........

 

در ضمن امروز بعد از مدتها به كلي مطالب وبلگم عوض شده

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 10:24 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

امروز هنوز یه چند صباحی مونده به روز قشنگ و زیبای تو هنوز یه چند صباحی مونده به روز تو به روزی که تو به دنیا آمدی هنوز یه چند صباحی مونده به اون روزی که ......

الان که دارم این پست رو می زارم همش تو یادمی

برای تولدت اینو بگم که ...

 

اگه روزی دیدی هزار نفر دل نگرونت هستن بدون اولیش منم

یا اگه روزی دیدی ده نفر دل نگرونت هستن بدون اولیش منم

و اگه دیدی روزی هیچکس دل نگرونت نیست بدون اون روز من مردم....

 تولدت مبارک سلطان قلب من

 

همیشه و در همه حال دوستت دارم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

برای تو می نویسم که با محبت خود قلب یخ کرده ام را گرما بخشید.......

گفتارت صادقانه  و بی پیرایه به نظر می رسد........

و من بیش از پیش تو را دوست دارم..............

با هر حرکتی از عقربه های ساعت احساس می کنم قلبم بیشتر به تو نزدیک می شود...... و

گرمي دل با  تو را, از همين فاصله ها که ميان ماست، مي شود احساس کرد 

.........  خانه مهمانت ميکنم  در

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

 

هرگز حديث حاضرو غايب شنيده اي؟

من در اين و جا و دلم در جاي ديگر

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

ای باغبان غوغا مکن من دختر گلچین نیستم

من خود گلی دارم که هیچ باغی آن را ندارد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

هیچ کس با من در این دنیا نبود

                                             هیچ کس مانند من تنها نبود     

 هیچ کس دردی زدردم برنداشت

                                            بلکه دردی نیز بر دردم گذاشت       

 هیچ کس فکر مرا باور نکرد

                                           خطی از شعر مرا از بر نکرد     

 هیچ کس معنای آزادی نگفت

                                           در وجودم رد پایش را نجست    

 هیچ کس آن یار دلخواهم نشد

                                           هیچ کس دمساز و همراهم نشد    

 هیچ کس جز من چنین مجنون نبود

                                             در کلاس عاشقی دلخون نبود  

 هیچ کس دردی نکرد از من دوا

                                             جز خدای من خدای من خدا 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

دوستای خوبم سلام منو ببخشید اگه کمتر بهتون سر میزنم

این روزا سرم خیلی شلوغه  به امید خدا در ایام عید به همتون سر میزنم

باتشکر از تمامی وبلاگ نویسهای خوب

به امید دیدار

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 8:15 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

 

    عشق من......

 عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آهی     

  تو که ازدردم آگاهی

 یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من

 تومست خویش ومن مست عشقم اگه نباشی می میرم

 بیا که عمرازسرگیرم

 تاهستم با یادت شادم آخه دل بر تودادم دیگه ازغمها آزادم  

 یه دنیا یه دنیا عاشقم من.........

 به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پرپر می زنه

 درسینه ام در می زنه

 ای چشمه ی حیات من فرشته ی نجات من

 شوق نفسهای منی همیشه رویای منی

 یه دنیا یه دنیا عاشقم من..........

 عشق تو درقلب من هدیه ی جاودانست

 برای زنده موندن قشنگترین بهانست

 دوست داشتن تومثل عطر خوش بهاره

 با تو نفس کشیدن پایان انتظاره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 8:6 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

آنان که با تو خندیده اند تو را به زودی از یاد خواهند برد

 

 اما آنان که با تو گریسته اند تو را هیچ وقت از یاد نخواهند برد......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

رفتنت

 

 

 

 

رفتنت در باورم نميگنجد ! چه آرام پر كشيدي اي الهه مهر!

 

تو مهربانترين بودي و زيباترين و با شكوه ترين لبخندها بر لبان

 

تو نقش مي بست

 

صبح ها در جستجويت بي قرارم و هر غروب داغ رفتنت آتش بر

 

وجودم ميزند

 

رفتنت غم پاييزي را دو چندان كرده است

 

ولي بدان كه

 

               تا ابد دوستت دارم........

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

اگر عشق گناه است

 

             تو بزرگترين گناه

 

                   زندگي مني !!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

مطمئن باش برو

ضربه ات سخت كاري بود

دل من سخت شكست و چه زشت

به من و سادگي من خنديدي

به من و عشق پاكي كه پر از ياد تو بود

و به يك قلب يتيم كه خيالم ميگفت تا ابد مال تو بود

تو برو ....برو

برو تا راحتتر تكه ها ي قلب خود را سر هم بند زنم........

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 3:32 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

روزای جمعه بیشتر دلم میگیره  گاهی بغض سنگینی گلویم را می فشارد و آرزوی پرواز به سرم میزند پرواز به جای که فقط من باشم و یه باغ پر از گل و عشق جاودانه!

بهش گفتم دلم برات تنگ میشه و تنهام نزار اما اینگار که دلش به سختی سنگ شده باشه  به راحتی گفت نمی تونم  دیگه نمی تونم

به همین راحتی.

 خدای من    کاش هیچ وقت دلبستگی ای وجود نداشت و کاش هیچ

وقت عشق جای خود رو به احساس نمی داد

و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

اين عكس تقديم به كسي كه تمام عشق من بود و من تنها گذاشت..........

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 4:47 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

 

خداوندا من در كلبه فقيرانه خود چيزي را دارم كه

 

 تو در عرش كبريايي خود هم آن را نداري

 

و من چون تو يي را دارم كه تو، مثل خود را

 

نداري......

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

دوستاي خوبم سلام عيد به

 

همتون تبريك ميگم............

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 منتظرم برگردي دير نكني

 

شاخه گلها پژمرده ميشند!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1384ساعت 5:26 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

صبر كن تا عكس كردهء خويش اندر آيينه زمان

 

بيني

 

من اگر نباشم خدا يي هست،  آنچه را كردي يكان

 

يكان بيني.....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

   ***عشق مردها

مردها در چهار چوب عشق و محبت به وسعت غير قابل تصوري نامردند. و براي اثبات كمال نامردي شان همين بس كه تمنا در مقابل قلب عاشق و فريب خورده يك زن احساس مي كنند كه مردند. تا هنگامي كه قلب زن تسليم  نشده پست تر و سمج تر از يك سگ ولگرد، عاجز تر و تو سري خورتر از يك زنداني اسير گداتر از همه گدايان سامره گردن كج ، دست تمنا به پيش گدايي عشق دراز مي كنند ولي به محض اينكه قلب زن تسليم شد، به يكباره به يادشان مي افتد كه خدا مردشان آفريده، بعد مردانگي را در اوج نامردي دنبال مي كنند، براي اسير كردن يك زن و به زنجير كشيدن يك قلب.    

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

عشق بخشیدن است

عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است

عشق گوش دادن نیست درک کردن است

عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است

عشق جا زدن و کنار کشیدن نيست ، بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است

...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 6:8 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

قیمت یه روز بارونی چنده؟

یه بعدظهر دلنشین افتابی رو چند می خری؟حاضری برای بو کردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده؟

اگه نصف روز هم بنشینی به نیلوفر سوسنی رنگی کنار جاده در اومده نگاه کنی بوته اش ازت پول نمی گیره.چرا وقتی رعدو برق می یاد از زیر درخت فرار می کنی؟

می ترسی برقش بگیردت. نه،اون می خواد ابهتشو نشونت بده.

اخه بعضی وقتا یادمون می ره چرا بارون می یاد. این جوری فقط می خواد بگه که من هستم.فراموش نکن که به خاطر همین بارون که بعضی وقت ها کلافه ات می کنه که اه چه بی موقع شروع شد،کاش چتر داشتم،دلت برای نیم ساعت قدم زدن زیر

نم نم بارون لک می زنه.

هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه؟شده از خودت بپرسی چرا تموم وجودشو روی سرماگریه می کنه؟اون قدر که دیگه برای خودش چیزی نمی مونه و نابود می شه.هیچ وقت از ابرا تشکر کردی.

هیچ وقت شده از خورشید بپرسی که چرا ذره ذره وجودشو انرژی کنه و به موجودات می بخشه ماها نه می گیره یا قرار دادی کار می کنه؟

چرا نیلوفر صبح باز می شه و ظهر بسته می شه؟بابت این کارش حقوق می گیره؟چرا فیش پول بارون ماهانه برای ما نمی یاد؟چرا ابونمان اکسیژن هوا رو پرداخت نمی کنیم؟

تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بنشینی و به اواز بلبل گوش کنی پول بلیت بدی؟قشنگ ترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رود خونه گوش کنی.یمت بلیتش دل تومن!خودتو به اب و اتیش می زنی که ختی تابلوی گل افتاب گردون رو بخری و بچسبونی به دیوار اتاقت ولی اگه به خودت یک کم زحمت بدی می تونی قشنگ ترین تابلوی گل افتابگردون

رو توی طبیعت ببینی گل های افتابگردونی که اگه بارون بخورن نه تنها رنگشون پاک نمی شه بلکه پر رنگ تر و زنده تر هم میشن،لازم نیست روی این تابلو کاور بکشی چون خاک روشو،شبنم صبح پاک می کنه و میبره.

تو قیمت همه چیز رو با پول می سنجی تا حالا شده که از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده؟یه چشم سالم چنده؟چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم؟خیلی خنده دار نه؟و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوممون نرسه؟

اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از این دارایی هایی رو که داری رو ازت بگیرن زمین و زمان رو به فحش و بد و بیراه می گیری؟چی خیال کردی؟پشت قبالت که ننوشتن.نه عزیز خیال کردی!اینا همه لطفه،همه نعمته که جنابعالی به حساب حق

و حقوق خودت می ذاری،اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو انی ازت پس بگیره.

اینو بدون که اگه روزی فهمیدی قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده؟چقدر باید بابت مکالمه ی روزانه مون با خدا پول بدیم؟

یا این که چقدر بدیم تا بابت یه کاستی که از صدای بلبل ضبط کردیم تحت پیگر قانونی قرار نگیریم،اون وقت می فهمی که چرا

داری توی این دنیا وول می خوری؟

ببخشید دوستان اگه طولانی شد ولی بهتون پیشنهاد میدم که حتما یه مطالعه داشته باشین پشیمونی نداره.من رو با نظراتون یاری کنین.متشکرم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

مطالب قدیمی‌تر