خدايا تو هرکاري با من کردي چيزي نگفتم. تنهام کردي چيزي نگفتم ، دلمو پر از غم و غصه کردي چيزي نگفتم ، کاري کردي شبا تا نيمه شب فقط گريه ميکنم و هيچ کس نيست دلداريم بده ، خدايا خودت ميدوني چه حالي دارم ، خدايا خودت ميدوني که خيلي وقته از ته دل نخنديدم . نـــه ! ازت نميخوام منو بخندوني، ازت نميخوام يه کاري کني که ديگه گريه نکنم ، نميخوام منو از تنهايي بيرون بياري، نميخوام يه کاري کني که ديگه سختي نکشم ! فقط ازت يه خواهش دارم، عشقــــــمو تنها نذار. هرکاري دوست داري با من بکن ولي به تموم امامات قسمت ميدم عشقمو تنها نذار. من طاقت همه چي رو دارم. من به سختی عادت کردم. خدايا هرکاري ميخواي با اون بکني با من بکن . من طاقت همه چي رو دارم به غير از اينکه ناراحتي اونو ببينم . خــــــــــــــــــــــــــــدايااااااااااااااااا تنهاش نذار . کمکش کن . خداجون نوکــــــــرتم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط الهام
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 8:44 بعد از ظهر  توسط الهام
|
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط الهام
|
دوستای خوبم سلام
امروز اولین روز سال 1385 است
به همین سرعت یکسال گذشت از همه چیز
از دوستی ها از محبت ها
من توی تمام ماها چند تا از ماها رو خیلی دوست دارم که هر کدومشون
دلیل خاصی دارند
اول فروردین چون فصل قشنگ و ÷ر باری است
چون فصلی است که انسان به یه بهار جدید میرسه
زندگی تازه شروع میکنه
دومین ماه، ماه مرداد چون توی این ماه من امتحان کنکور دارم
و همچنین ( میوه های خوشمزه ) داره
سومین ماه ، ماه مهر چون وبلاگ نویس شدم
چهار مینش آبان (این یکی از همه قشنگتره ... دلیل خصوصی)
وخلاصه دوباره رسیدیم به بهار ...
امیدوارم غنچه ههای عمر تون همیشه شکوفا باشه...........
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 7:20 بعد از ظهر  توسط الهام
|