تبليغاتX
شهر عشق

شهر عشق

عشق و خلوت من

شازده شهر

روزی شازده شهر می خواد برای خود همسری انتخاب کند به دختر های شهر می گه هر کس دوست داره با من ازدواج کنه بیاد پیش من ......

دختر های شهر همه می رند پیش شازده شهر ، خدمتگذار شازده هم که از بچگی عاشقش بوده میره پیش شازده..............

شازده به همه دخترا یه دونه تخم گل می ده و میگه که هر کس تا دو ماه دیگه زیبا ترین گل را برای من بیاره همون همسر من میشه.........

دو ماه میگذره و همه دخترا ی شهر گلاشون می یارند پیش شازده ، همه گلهای خیلی قشنگی رو پرورش داده بودند الا خدمتگذاره شازده....

شازده به گلها نگاه کرد و گفت ، همسر من صاحب این گل خشک ...........

شازده گفت فقط صاحب این گل خشک گل صداقت کاشته چون تخم هایی که من داده بودم همه خراب بودند پس همسر من صاحب این گل خشک......

پس ماهم می تونیم گل صداقت را بکاریم و هم می تونیم صداقت پیدا کنیم اگه به اطراف درست نگاه کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

نمیدانم

 

نمی دانم باید با چه حسی  بگویم که دوست دارم تا اوج دوست داشتن مرا بفهمی

اگر هفت آسمان برایم کاغذ گردند ودریا ها برایم مرکب گردند تا بنویسم که دوستت دارم

باز هم آنچه را که در قلبم است نمی توانم برایت بیان کنم

 به امید روزی که اوج دوست داشتن مرا بفهمی  

                                                           دوست دار تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 4:33 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

بیا باهم

 

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم و آنوقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 5:55 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

غریب آشنا

غریب آشنا برایت میگویم

میگویم که چقدر دوستت دارم

تو با عشق من آشنای دیرینه هستی

از کودکی با تو بوده است

تو عشق مرا میشناسی پس از من برایش خبری ببر

فقط به اوبگو که چقدر دوستش دارم ؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

غریب آشنا

غریب آشنا برایت میگویم

میگویم که چقدر دوستت دارم

تو با عشق من آشنای دیرینه هستی

از کودکی با تو بوده است

تو عشق مرا میشناسی پس از من برایش خبری ببر

فقط به اوبگو که چقدر دوستش دارم ؟؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

بهترین هدیه که می تونید به یه نفر بدید فقط یه شاخه گل

                   و به یاد ماندنی ترین و پایدار ترین شاخه گل ، گل صداقت است .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

نظر خواهی

به نظر شما چگونه عشق هایی پایدار و ابدی است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ممنون میشم اگه نظرات خوبتون برام بذارید تا با هم به این سوال پاسخ دهیم و همچنین نظرات همه رو در وبلاگ قرار خواهم داد

در ضمن هر دوستی که حاضر به تبادل لینک هست برام نظر بده تا تبادل لینک کنیم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

تقدیم

سبدی از گل می خواهم

که سحر هنگام

وقتی که شقايق آتش می گيرد

به تو تقديم کنم....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

خدایا

                                         خدایا قربون بزرگیت برم

                                        خیلی بزرگی ، خیلی مهربونی

                                        ولی  خدا جون تو که تو کتابت این قدر در مورد عدل صحبت کردی

                                        پس چرا عملی نمی شه ، چرا د یگه کسی حقوق بیت المال مثل علی تقسیم نمیکنه

                                       چرا همه چیز باید برای پولدارا باشه ، هر چی که می خواند ، می تونند با پولشون عشق   بخرند                   

                                      می تونند خیلی چیزا رو داشته باشند می تونند آزاد زندگی کنند می تونند تو دنیا بهترین باشند ،

                                      همه بهشون احترام می ذارند ، همیشه تو بهترین مکان ها جا دارند 

                                     خدایا چرا همه چیز واسه پولدارا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 4:37 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

در زمان

در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است

و صداقت گل نایابیست

و در آینه چشمان شقایق ها نیز

عابر ظالم و بی عاطفه غم جاریست

به چه کسی باید گفت:

با تو خوشبخت ترین انسانم؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 4:36 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

هیچ کس

هیچ کس دفترچه عمر مرا امضا نکرد

هیچ دستی دست تنهای مرا پیدا نکرد

آنقدر در حجم سنگین سکوتم مرده ام

سنگ حتی این سکوت سرد را معنا نکرد

موج دریا پشت درهای دلم در انتظار

این کویر خسته را ابر کسی دریا نکرد

بس غزل ها گفتم و بس راهها رفتم ولی

شعر حتی راز چشمان تورا افشا نکرد

ذره ذره آب شد برف سکوت سرد تو

رودهایت خلوت باغ مرا زیبا نکرد .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 4:35 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

    عشق من یادم کن گاهی که به دل دارم آهی     

  تو که ازدردم آگاهی

 یه دنیا یه دنیا عاشقم من بدون که به عشقت صادقم من

 تومست خویش ومن مست عشقم اگه نباشی می میرم

 بیا که عمرازسرگیرم

 تاهستم با یادت شادم آخه دل بر تودادم دیگه ازغمها آزادم  

 یه دنیا یه دنیا عاشقم من.........

 به انتظار دیدنت به لحظه ی رسیدنت دل داره پرپر می زنه

 درسینه ام در می زنه

 ای چشمه ی حیات من فرشته ی نجات من

 شوق نفسهای منی همیشه رویای منی

 یه دنیا یه دنیا عاشقم من..........

 عشق تو درقلب من هدیه ی جاودانست

 برای زنده موندن قشنگترین بهانست

 دوست داشتن تومثل عطر خوش بهاره

 با تو نفس کشیدن پایان انتظاره

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

اشتباه

به اشتباه پا به دنيا گذاشتيم
به اشتباه زيستيم
و
يقينا به اشتباه خواهيم مرد
كسي يافت مي شود
اين سير را نه به اشتباه بلکه به حقيقت پيموده باشد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

عشق

اي عشق همه بهانه از توست

من خاموشم و اين ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهي

وين زمزمه ي شبانه از توست

من اندوه خويش را ندانم

اين گريه ي بی بهانه از توست

اي اتش جان پاکبازان

در خرمن من زبانه از توست

افسون شدي تو را زبان نيست

ور هست همه فسانه از توست

کشتي ما را چه بيم دريا

طوفان زتو و کرانه از توست

گر باده دهي و گرنه غم نيست

مست از تو شراب خانه از توست

مي را چه اثر به پيش چشمت

کين مستي شادمانه از توست

پيش تو چه توسني کند عقل

رام است که تازيانه از توست

من ميگذرم خاموش و گمنام

آوازه ي جاودانه از توست

چون سايه ز خاک بر گير

                                          کين جا سر و آستانه از توست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

تقدیم

تقدیم به همه ی عاشقای دل سوخته

با تو هستم ای مسافر،ای به جاده تن سپرده

ای که دلتنگی غربت،منو از یاد تو برده

هنوزم هوای خونه عطر دیدار تو داره

گل به گل کوشه به گوشه تو رو یاد من میاره

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سردو بی صدا شکستی

به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم

تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم

به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن

هر کجا باشی و باشم به تو برمی گردم از من

این تویی همیشه ی من توی ایینه ی تقدیر

با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

از همه دوستای خوبم که نظر دادند ممنونم.

 علی آقا آدرس وبلاگتون اشتباه  بودنمی تونم وارد بشم از این که برام نظر دادید ممنونم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 2:24 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

از همه کسانی که نظر دادن ممنونم.

علی آقا آدرس وبلاگت اشتباه بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

از همه دوستای خوبم که نظر دادن ممنونم

در ضمن علی آقا آدرس وبلاگتون اشتباه بود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

 

خدایا

چه سخت است تنهایی

و چه بدبختی آزاردهنده ای است

تنها خوشبخت بودن بودن

بودنی که سخت تر از کویر است 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 5:26 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

روزگاری عشق حرف سال بود

هر دلی دارای شور و حال بود

هیچکس از آشنایی کم نداشت

عاشقی رایج ترین منوال بود

روزهای کودکی یادش بخیر

آفتابی در تمام سال بود

من نشستم زیر شاخ لحظه ها

در کنارم زندگی سیال بود

دست بردم تا بچینم میوه ای

زندگانی آرزویی کال بود

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 5:24 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

خداوندا                                                                                                                              

 

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه سخت است

 چه زجری میکشد آن کس که انسان است از احساس سر شار

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 5:19 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

خیلی دوست دارم(؟؟؟؟)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

برای او که دوستش دارم

عشق

 

 گلی میمیرد تا عشقی به وجود آید، پس از مدت ها عشق میآید تا نهالی سبز شود

در این صورت این گل با طراوت و زیبا برای همیشه پژمرده و پر پر  می شود تا عشق

 های ابدی و جاودانی باقی بمانند

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری

به مقدساتت قسمت میدم که باور کنی

                                                       دوستدارت

 

 

تقدیم به تمام هستی من

وقتی صدات میشنوم همه چیزایی که قرار بود بهت بگم از ذهنم پاک میشند حتی خودمم فراموش میکنم .

چه قدر ساده آشنایت شدم

چه قدر ساده همراهت شدم

همیشه میشد با تو

تمام شد

با تو شروع شد

همیشه میشددر هر عامیانه ی عاشقانه ای پیدایت کرد

مثل وقتی که دلتنگ میشدم

و تو در آینه بودی

همراه من

تابا هم به تماشا بپیوندیم

مثل وقتی که برف می آمد

و در انتهای رد پای تو

افق آغاز میشد

دوست داشتن

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از روی بصیرت روشن و زلال است
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها برآن اثر می گذارد اما دوست داشتن در ورای سن و زما و مزاج زندگی می کندو بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست
عشق در هر رنگی و سطحی با زیبایی محسوس در نهان یا آشکار رابطه دارد اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گیج و جذب زیباییهای روح که زیباییهای محسوس را به گونه ای دیگر می بیند.
عشق طوفانی و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و سرشار از نجابت  است
عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن" . "اندیشیدن" نیست اما دوست داشتن در اوج معراجش از سر حد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد
عشق زیباییهای دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیباییهای دلخواه را در ودوست می بیند و میابد.
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها و مطلق
عشق بینایی را می گیردو دوست داشتن می دهد.
عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدارو نا مطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم و در عین حال پایدار و سرشار از اطمینان.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

شهر عشق

قلب مثل يه خونست با دو تا اتاق


يکي غم يکي شادي


غم و شادي همسايه ي ديوار به ديوارن


پس با احتياط شادي کن که غم بيدار نشه


اين بود نصيحت من به تو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط الهام  | 

شب قدر

دوستای عزیزم سلام ..

ماه رمضون داره تموم میشه 22 روزش گذشت  2 شب از شبهایی که می تونستیم گناهامون پاک کنیم تموم شده فرصتهارا از دست دادیم امشب شب آخر توبه است بیایید همه باهم بریم در خونه خدا رو بزنیم بهش بگیم امدیم حتما قبولمون میکنه آخه خدا مهمون از در خونش بر نمی گردونه .

اگه این دو شب نرفتید ، امشب حتما برید .

اگه تونستید وارد خونش بشید و قرآن به سر بگیرید اگه تونستید نام الله ؛ محمد ،علی ،فاطمه،حسن ،حسین،مهدی،..... به زبون یارید پس حتما بخشیده شده اید چون لیاقتش پیدا کردید و خدا فراموشتون نکرده که تونستید توی مهمونی شرکت کنید .

به امید آن روز ، که همان گونه ای که پاک به دنیا آمدیم از دنیا برویم .

 

خدایا گناهان همه را به من ببخش و گناهان مرا خودت ببخش.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 5:37 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

شاید

« من

پری کوچک غمگینی را می شناسم

که در اقیانوس مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام ، آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می میرد

ودر سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد »

 

شاید این را شنیده ای که زنان در دل آری و نه به لب دارند

ضعف خود را عیان نمی کنند .

رازدار و خموش و مکارند

آه من هم زنم

زنی که در هوای  تو می زند پر و بال

دوستت دارم ای خیال لطیف

دوستت دارم ای امید محال

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 5:30 قبل از ظهر  توسط الهام  | 

دلت

 

وقتي دلت ميگيره ..

وقتی دلت آواره میشه ..

وقتی هیچ سرپناهی نداری ..

وقتی احساس میکنی توو هفت آسمون یه ستاره نداری ..

وقتی می فهمی که دنیا با همهء قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ...

وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری ..

وقتی چشماتو می بندی و مرگ رو آرزو میکنی .. او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملی که باعث این اتفاق شده اند نگاه کن ...

سعی کن حکمت زندگیت رو بفهمی ...

ببین در عوض چیزهایی که از دست دادی چی بدست آوردی ؟

اگر تونستی چیزهایی رو که بدست آوردی، ببینی،بفهمی و درک کنی  ... اونوقت تو برنده ای

حتی اگر به ظاهر بزرگترین شکست زندگیت رو تجربه کرده باشی! چون با چیزهایی که بدست

آوردی میتونی آینده ات رو با پایه های محکمتر بنا کنی ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 5:24 قبل از ظهر  توسط الهام  |