سلام به همه بازدید کنندگان دوست داشتنی....
دوستای عزیزم از این که از وبلاگ من دیدن کردید ممنون....
امیدوارم همیشه موفق باشید....
از تمامی دوستانی که نظرات شون نوشتن ممنونم.
عشق و خلوت من
سلام به همه بازدید کنندگان دوست داشتنی....
دوستای عزیزم از این که از وبلاگ من دیدن کردید ممنون....
امیدوارم همیشه موفق باشید....
از تمامی دوستانی که نظرات شون نوشتن ممنونم.
بهترین دل ،دلی است که مثل آسمان آبی باشد و بدترین دل،دلی است که مثل کوه سخت باشد.
قلبها دریچه نفوذند و صادقانه نفوذ کردنپایدار ترین مهمانی در قلبهاست.
برای زلالی دلهایمان به جز اشکهایمان گواهی نیست.
دوستی شاخه گلی است که با کو چکترین اشتباه پژمرده می شود.
عشق انتظار می آفریندو انتظار تنفر و شکست.
دنیا گرد است و جایی که پایان به نظر میرسد شایید نقطه ای برای شروع باشد.
زندگی شکست دادن شکست است.
در شبي تاريك
كه صدايي با صدايي در نمي آميخت
و كسي كس را نمي ديد از ره نزديك ،
يك نفر از صخره هاي كوه بالا رفت
و به ناخن هاي خون آلود
روي سنگي كند نقشي را و از آن پس نديدش هيچكس ديگر.
شسته باران رنگ خوني را كه از زخم تنش جوشيد و روي صخره ها خشكيد.
از ميان برده است طوفان نقش هايي را
كه بجا ماند از كف پايش.
گر نشان از هر كه پرسي باز
بر نخواهد آمد آوايش.
آن شب
هيچكس از ره نمي آمد
تا خبر آرد از آن رنگي كه در كار شكفتن بود.
كوه: سنگين ، سرگران ،خونسرد.
باد مي آمد ، ولي خاموش.
ابر پر مي زد، ولي آرام.
ليك آن لحظه كه ناخن هاي دست آشناي راز
رفت تا بر تخته سنگي كار كندن را كند آغاز ،
رعد غريد ،
كوه را لرزاند.
برق روشن كرد سنگي را كه حك شد روي آن در لحظه اي كوتاه
پيكر نقشي كه بايد جاودان مي ماند.
من مسافری غریب در جاده عشقم
من مسافر زخمی جاده عشقم
من اسیر فراری زمانم
فرار از گذشته فرار از حال فرار از آینده نامعلوم
اگر کودکی با انتقاد زندگی کند می آموزد که محکوم کند
اگر کودکی با ترحم زندگی کند می آموزد که احساس بد بختی کند
اگر کودکی با شرمندگی زندگی کند می آموزد که احساس گناه کند
اگر کودکی باحسادت زندگی کند می آموزد که حسود باشد
اگر کودکی با مقبولیت زندگی کند می آموزد که عشق بورزد
اگر کودکی تایید زندگی کند می آموزد که خودش را دوست بدارد
اگر کودکی شناخت زندگی کند می آموزد که در زندگی هدف داشته باشد
اگر کودکی تعاون زندگی کند می آموزد که سخاوتمند باشد.
گریه دیگه فایده نداره تو از من دور شدی
روزگار بی معرفت آهسته ،آهسته آجرهایش را بین من و تو بالا برد
اکنون ، بین من وتو دیوار فاصله ساخته شده و ما از همدیگه خیلی دور شدیم خیلی زیاد.........
زندگی دو نیمه دارد....
نیمه اول: در انتظار نیمه دوم
نیمه دوم : در حسرت نیمه اول
مناجات نامه خواجه عبدالله رایانه
ای خدا HARDدلم FORMAT مکن FILD من خالی از برکت مکن
OPTIONغم را خدایا ON مکن FILEاشکم خدایا RANمکن
نام توراPASSWORD درهای بهشت آدرس EMAIL تو سایت سرنوشت
GUMPRY شادی بی تا کنیم SET سیستم اندوه راTRNOFF کنیم
ای خدا از بهر ماEMAIL فرست بهر دلهای پر آتشFAN فرست
ای خدا حرف دلم با که زنم HELP می خواهم تا F1زنم
از کفر من تا دین تو راهی به جز تردید نیست
دل خوش به فانوسم مکن اینجا مگر خورشید نیست
با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتر از
تکرار طوطی وار من بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل هم سعادت میشود با عشق آن سوی خطر
جایی برای ترس نیست در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن میشود چیزی شبیه معجزه
با عشق ممکن میشود.
ای کاش اشک بودم و از چشمانت زاده میشدم
به روی گونه هایت زندگی میکردم
و در کنار لبانت جان می سپردم.
هرگاه پرواز ماهیها را دیدی
هرگاه شعله ور شدن یخها را دیدی
هرگاه توانستی بر روی آب بنویسی
هر گاه بر شعله ها بوسه زدی
آن وقت و فقط آن و قت باور کن که فراموشت کرده ام .
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایغه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست
دیگر به تو نمی توان اندیشید زیرا تو گل ناز همه شده ای .
شاید در تمام دنیا تو فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی..
نگاه تو :
انعکاس صامت گرفتگی صدای یک فریاد است........
به من نگاه کن
بگذار من در سکوت صدای نگاه تو تراژدی مرگ همه فریاد ها را تجربه کنم.
خونه موندم تنهایه تنها
باهاشون نرفتم بیرون که با خودم تنها باشم راحت باشم
تا دلم می خواد گریه کنم شاید که آروم
بشم
اما نمی شم هر کاری می کنم نمی شم گریه هام تموم نمی شن
نم تونم دیگه این همه دوریو تحمل کنم. می خوام ببینمت اما نمی تونم الانم که دارم می نویسم کیبوردم از اشکام خیسه.
الان که احساسام نسبت بهت خیلی بیشتر از قبل شده.
الان که می خوام پیشم باشی از همیشه بیشتر بهت نیاز دارم
اما نیستی
می دونی الان بازم می گم عاشقتم
تجربه سختگیرترین معلم است چون اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد!!!!
عشق نيرويی است در عاشق كه او را به معشوق مي كشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست كه او را به دوست مي برد. عشق، تملك معشوق است، و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست.
عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر ازدل زارم
آرزوی جز تو درسرندارم
من دلم خندید ازتوخرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم بر توپایبندم
از تو وفا خواهم من ز خدا خواهم
تا برهت بازم جان
تا به تو پیوستم از همه بگسستم
بر تو فدا سازم جان!!!
دوست دارم
خدا جون...........
خدايا تو هرکاري با من کردي چيزي نگفتم. تنهام کردي چيزي نگفتم ، دلمو پر از غم و غصه کردي چيزي نگفتم ، کاري کردي شبا تا نيمه شب فقط گريه ميکنم و هيچ کس نيست دلداريم بده ، خدايا خودت ميدوني چه حالي دارم ، خدايا خودت ميدوني که خيلي وقته از ته دل نخنديدم . نـــه ! ازت نميخوام منو بخندوني، ازت نميخوام يه کاري کني که ديگه گريه نکنم ، نميخوام منو از تنهايي بيرون بياري، نميخوام يه کاري کني که ديگه سختي نکشم ! فقط ازت يه خواهش دارم، عشقــــــمو تنها نذار. هرکاري دوست داري با من بکن ولي به تموم امامات قسمت ميدم عشقمو تنها نذار. من طاقت همه چي رو دارم. خدایا من به سختی ديگه عادت کردم. خدايا هرکاري ميخواي با اون بکني با من بکن . من طاقت همه چي رو دارم به غير از اينکه ناراحتي اونو ببينم . خــــــــــــــــــــــــــــدايااااااااااااااااا تنهاش نذار . کمکش کن . خداجون نوکــــــــرتم.
خواستم هديه اي برايت بفرستم:
گل گفت مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم ،
گفتم : اوخودش گل است؛
خار گفت: مرا بفرست ، تا به چشم دشمنانش فرو روم ،
گفتم او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛
بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم،
گفتم: نه او خوش صداست
ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد؛ صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم پس خالصانه به تو تقدیم میکنم
پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
می نویسم برای تو که بهترینی
ای بهترین امشب با تمام دلتنگیهایم برایت مینویسم برای تو ،برای تو که غریب آشنایی ، برای تو ای نزدیک دور ...
من غربت تو را می شناسم. میدانم تو غریب تر از تمامی شعرهای منی. من دلتنگی های تو را می دانم. من جنس تو را می دانم. تو از جنس یاس سفیدی ، تو از جنس اقاقیها هستی، تو همان نیلوفر مغروری اما پاک و نجیب ، صبوری و استقامت تو از جنس کوه است. نمیدانم چه شد که شدی تمام ناتمام من ...
ای همسفر ... وقتی در کوچه های غریب غربت خود سرک میکشی . وقتی زیر نم نم باران پاییزی گام برمیداری . وقتی در غروب مبهم احساس قدم میزنی. وقتی چشمان مست و زیبایت به غنچههای زیبای مریم و رز مینگرد وهنگامیکه در ایوان دلتنگیات مینشینی و خاطراتت را مررورگر میشوی . یکنفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست ،یکنفر که دلتنگ توست ، شب دلتنگی هایت را با او تقسیم کن، به یاد او باش و دلتنگیهایش ، تنها با او ، اوست که دوستت دارد و همیشه به یادت هست ... تنها اوست دلتنگ تو ....
-/ به حریم خلوت خود شبی ، چه شود نهفته بخوانیم
به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم
من اگرچه پیرم و ناتوان، تو مرا ز درگه خود مران
که گذشته در غمت ای جوان ، همه روزگار جوانیم
عزیزم ، در آن هنگام که نسیم باد پاییزی به سینهی شقایق بوسه میزند و جویبار پیر و خسته از دل کوهساران روان میگردد و در آن هنگام که قطرات ریز باران نرم و سبک از دل ابرهای تیره به پنجره میکوبند و بر روی گلبرگهای گل یاس احساست خانه میکنند . در آن هنگام که عطر یاس فضا را معطر میسازد روح و جان من تو را میجویدو تو را میطلبد . کاش میتوانستم به دیارت کوچ کنم ! کاش میشد دریای دلتنگی ام در ساحل آرامش احساس پاکت مسکن گزیند! کاش میشد دستهای بی ریای احساس و دوست داشتنم صفای وجود پاک و بی آلایشت را حس کند! کاش لحظهی خوب با تو بودن بازهم تکرار میشد، به کنارت میآمدم و تبسمهای به لب نشستهات را نظارهگر میشدم! چه خوش است با تو بودن و چه خوشتر ثانیهها و دقایقی که با تو بگذرد!؟
همیشه عکس قشنگت مثل آینه روبه رومه
عزیزم خوشبختی تو تنها عشق و آرزومه
عشق من به تو عزیزم ،عشق آسمون به دریاست
عکس این احساس آبی تویه چشمای تو پیداست
ای عزیزترین ! در کدام شهر خفتهای که قلب دلتنگم در این نیمههای شب تو را میجوید . جستجویی ناتمام کاش میشد در کنارت بودم ، بی تو بهارم خزان است و بهشتم دوزخ و چشمانم گریان ....
منو این سکوت دیوار ، من و این شام دل آزار
یاریم ده ای سپیده ،فانوس شب و نگه دار
که غریبم و پیاده ، من عاشق ، من ساده
تک و تنها ، شب و جاده
من با یاری دو چشمام شب و با صدام شکستم
برای به تو رسیدن دل به این سپیده بستم
ای رهاننده ی عاشق منو از قفس جدا کن
قفل بی صدارو بشکن منو از منم رها کن
-/ اي ما هميشه با هم و بي هم
پيوند پاك تا بزند درميان ما
اينك كدام دست ؟
آه اي بيگانه
وقتي تو مهربان باشي
دنياي مهرباني داريم
اي با تو هر چه هست توانايي
در دست توست معجزه عيسايي
وقتي بهار بود و گل رنگ رنگ بود
آن شب شميم عشق نخستين خويش را
از دست مهربان تو بوييدم
اكنون بهار نيست
تا برگهاي سبز درختان نارون
تن در نسيم نرم بهاري رها كنند
تا ماهيان سرخ
در آبهاي بركه آبي شنا كنند
-/ ای خوب من ، بیا!
تا راه و رسم زشت گسستن برافکنیم
دستم بجوی از بن این بیکرانهها
تا با هوای هم
گردونهی طلایی یزدان مهر را
بار دگر ز جنبش فردا به پا کنیم!
دشت سیاه حسرت این خاک مرده را
بذر امید یاس و شقایق بیفکنیم
گرمای شور من همه از توست، ورنه من
از جنبش نسیم دلم خسته میشود!
گر با تو هر دری بگشایم به روی خویش
دير زمانی است روی شاخه اين بيد
مرغی بنشسته كو به رنگ معماست
نيست هم آهنگ او صدايی، رنگی
چون من در اين ديار، تنها، تنهاست
گرچه درونش هميشه پر زهياهوست،
مانده بر اين پرده ليك صورت خاموش
روزی اگر بشكند سكوت پر از حرف،
بام و در اين سرای میرود از هوش.
راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،
قالب خاموش او صدايی گوياست.
میگذرد لحظهها به چشمش بيدار،
پيكر او ليك سايه – روشن رؤياست.
رسته ز بالا و پست بال و پر او
زندگی دور مانده: موج سرابی
سايهاش افسرده بر درازی ديوار
پرده ديوار و سايه: پرده خوابی
خيره نگاهش به طرح خيالی
آنچه در آن چشمهاست نقش هوس نيست
دارد خاموشی اش چون با من پيوند،
چشم نهانش به راه صحبت كس نيست
ره به دورن میبرد حمايت اين مرغ:
آنچه نيايد به دل، خيال فريب است
دارد با شهرهای گمشده پيوند:
مرغ معما در اين ديار غريب است
مناجات نامه خواجه عبدالله رایانه
ای خدا hardدلم format مکن fild من خالی از برکت مکن
Optionغم را خدایا on مکن fileاشکم خدایا runمکن
نام تورا password درهای بهشت آدرس email تو سایت سرنوشت
gampry شادی بی تا کنیم سیستم اندوه راtrn off کنیم
ای خدا از بهر ما email فرست بهر دلهای پر آتش fan فرست
نمی دانم چرا وقتی راه زندگی هموار میگردد
بشر تغییر حالت میدهد خونخوار میگرد
به روز عیش و عشرت می نوازد کوس بد مستی
به روز تنگدستی مومن و دیندار می گردد
زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پا برجاست
گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست
ورنه خاموش است و خاموشی گناه است
بسي گفتند: - " دل از عشق بر گير
که: نيرنگ است و افسون است و جادوست!"
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
که اين زهر است، اما نوش داروست!
چه غم دارم که اين زهر تب آلود
تنم را در جدايي ميگدازد
از آن شادم که در هنگامهي درد
غمي شيرين دلم را مي نوازد
اگر مرگم به نامردي نگيرد؛
مرا مهر تو در دل جاوداني است
و گر عمرم به ناکامي سرآيد؛
تو را دارم که: مرگم زندگاني است.....
مرا تنها مي توان با مـــــــــــــن سنجيد و تـــــو را
تنها با تـــــــو
كه سالهاست در جستجويت بوده ام
ديروز : زاده شدم ،رشدكردم و به خود باليدم
امروز : عاشق شدم ،در عشق غوطه ور شدم و عظمت آن را درك كردم
عشق را در تو جستم اي عشق بهاره عشاق
فردا : نگاهي دور توام با مهر تو در جستجوي افقي برتر از امروز
تو را اي همسفر هميشه با خود خواهم برد
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي .
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم...
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده ...
در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولی يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد ...
برای تو عزیزم که اکنون از من دوری... امیدورام هر چه زودتر چهره خندان و همیشه بهاریت را ببینم... شاد باشی و سبز تر از هر چه بهار !
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو میروی و آینه پر میشود از بی کسی
از من سفر میکنی و به مرگ قصه میرسی
ببین که آب میشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ی ماست فاجعه ی جدا شدن
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو جامه دان پر میکنی من خالی از جان میشوم
یک لحظه در چشمم ببین،ببین که ویران میشوم
بعد از تو با من چه کنم با منِ بی پناهِ من
کجای شب پنهان شوم،کجای این عاشق شکن
تو میروی و جان من گور ترنم میشود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم میشود
چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
اي عشق همه بهانه از توست
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو میروی و آینه پر میشود از بی کسی
از من سفر میکنی و به مرگ قصه میرسی
ببین که آب میشود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ی ماست فاجعه ی جدا شدن
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو جامه دان پر میکنی من خالی از جان میشوم
یک لحظه در چشمم ببین،ببین که ویران میشوم
بعد از تو با من چه کنم با منِ بی پناهِ من
کجای شب پنهان شوم،کجای این عاشق شکن
تو میروی و جان من گور ترنم میشود
خورشیدکی که داشتم در شب من گم میشود
چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
اي عشق همه بهانه از توست
بنام او
گر بدين سان زيست بايد پست
من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم
بر بلند كاج خشك كوچه ي بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاك
من چه ناپاك ام اگر ننشانم از ايمان خود چون كوه
يادگاري جاودانه بر تراز بي بقاي خاك
شاملو